تاریخ کمیجان,KOMIJAN HISTORY .


همشهریانم لطفاً به پسوند بزچلویی خویش افتخار کنید

 
بوزچلّو (بزچلّو)
بوزچلّو (بزچلّو) ، از طوایف ترک زبان و شیعه مذهبِ عراقِ عجم که گروههایی از آنان از قرن یازدهم به نواحی آذربایجان انتقال یافته اند.

1) بوزچلّوهای عراق عجم . این طایفه در ناحیه ای به همین نام ، واقع در اراک کنونی ساکن بوده اند. در جهانگشای خاقان (ص 380) تألیف نیمة قرن دهم ، در شرح وقایع 916، از برخی بزرگان بوزچلّو نام برده شده است . در این سال ، عزیزآقا بوزچلّو معروف به آدی بهادر، که در جنگ صفویان با شیبک خان در مرو شرکت داشت ، پس از کشته شدن شیبک ، سر او را برای شاه اسماعیل اول آورد (نیز رجوع کنید به اسکندر منشی ، ج 1، ص 33). در اوایل قرن بعد، در 1006، سلطان علی بیگ یوزباشی بوزچلّو از جملة فرماندهان سپاه شاه عباس در جنگ با ملک جهانگیر حاکم کجور بود (منجم یزدی ، ص 160ـ161)، اما با اینهمه ، در تاریخ قزلباشان (ص 24) تألیف سالهای نخستین قرن یازدهم ، تنها به ذکر نام بوزچلّو، آن هم در کنار عنوان «بیات »، بسنده شده و در ذیل آن عنوان ، فقط دربارة بیاتها توضیحاتی آمده است .

با وجود انتقال اجباری گروههایی از بوزچلّو به مناطق شمال غربی ایران (رجوع کنید به دنبالة مقاله ) دسته های باقی مانده همچنان رقم معتنابهی را تشکیل می داده اند، چنانکه نام ناحیة بزچلّو ـ که از این پس غالباً به همین صورت ضبط شده ـ در اوایل قرن دوازدهم ، در کنار هشت ناحیة دیگر عراق عجم از قبیل آشتیان ، فراهان و کزّاز آمده است (سپهر، ج 1، ص 68). در قرن بعد، در ضمن حوادث تاریخی دورة محمدشاه (1250ـ 1264) و ناصرالدین شاه قاجار (1264ـ1314) نام بزرگان بزچلّوهای عراق عجم نیز به چشم می خورد؛ از آن جمله اند عباسقلی خان سرهنگ فرمانده فوج بزچلّو در جنگهای هرات ، و محمدخان سرتیپ فرمانده فوج بزچلّو، که در 1296 بالغ بر هشتصد عضو داشت (همان ، ج 1، ص 730، ج 3، ص 284ـ285؛ ناصرالدین قاجار، ص 111؛ اعتمادالسلطنه ، ج 4، ص 2383). پس از محمدخان ، پسرش ملقب به عاصم السلطنه ، در 1315 جانشین او شد ( دفتر فرامین القاب و عطایا ، ج 1، ص 532). بر پایة گزارش وکیلی طباطبائی تبریزی (ص 388ـ 390) که در 1334 به عراق عجم سفر کرده بود، بلوک بزچلّو واقع در غرب این سرزمین و مجاور همدان ، شامل 81 پارچه آبادی می شده و از بلوک وَفس که در جانب شمال آن قرار داشته ، بزرگتر بوده است . پس از تقسیمات جدید کشوری ، بزچلّو تا 1365ش با مساحت 725 کیلومترمربع ، یکی از سه دهستان تابع بخش وفس از استان مرکزی بوده و در حدود دهة چهل ، 44 آبادی داشته است ؛ و مردم آن ، علاوه بر کشاورزی و دامداری ، به قالیبافی نیز مشغول بوده اند (مرکز آمار ایران ، 1366ش ، ص 111؛ دایرة المعارف فارسی ، ذیل «بزچلّو»). اما از 1366ش این دهستان به دو دهستان با نامهای خِنِجین و اسفندان تقسیم شده ، و نام بزچلّو از تقسیمات بخشداری وفس بکلی حذف گردید. جمعیت این دو دهستان در 1375ش مجموعاً 21797 تن بوده است (سازمان برنامه و بودجه استان مرکزی ، ص 22، 24).

2) بوزچلّوهای کوچیده به آذربایجان . در اوایل قرن یازدهم ، شاه عباس گروههایی از این طایفه را به نواحی میان تفلیس و آقستاقا و سرحد گرجستان انتقال داد (باکیخانف ، ص 173؛ اوبن ، ص 108). اینان بتدریج ، در برخی نواحی همجوار همچون ایروان پراکنده شدند. از همین رو این نواحی بعدها بوزچلّو نام گرفت . عیسی خان ، سلطان بوزچلّو در 1048 حاکم طایفة بوزچلّو و مناطق لوری و پنبک و آقچه قلعه بود (حسینی استرآبادی ، ص 258؛ خواجگی اصفهانی ، ص 279). این حکومت در سازمان اداری صفویه تابع بیگلربیگی قراباغ بود (نصیری ، ص 80؛ میرزا سمیعا، ص 77). در زمان فتحعلی شاه (1212ـ 1250)، رئیس این طایفه ، نقی بیگ یا نقی خان بوزچلّو بود که عباس میرزا را در جنگ با روسها همراهی کرد و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد (مفتون دنبلی ، ص 219ـ 220؛ سپهر، ج 1، ص 110، 194، 217). این گروه از طوایف بوزچلّو ظاهراً پیش از اتمام جنگهای دوم ایران و روسیه و انعقاد قرارداد ترکمن چای ، از حدود ایروان به آناطولی وارد شدند و پس از چندی به ایران آمدند و به دستور عباس میرزا، در ناحیة بزرگ و آباد سُلدوز که امروزه از توابع شهرستان نقده است ، استقرار یافتند. این طایفه در جریان مهاجرت ، تغییر نام یافت و به قراپاپاق یا قراپاپاخ مشهور شد. این نام را ظاهراً مردم بومی مناطقی که بوزچلّوها از آن نقاط عبور می کردند، به سبب کلاههای سیاه مردان بوزچلّو، به آنان اطلاق کردند (اوبن ، ص 108ـ 109؛ رضوی ، ص 20ـ23). با اینهمه نام بوزچلّو از رواج نیفتاد، چنانکه در سلطنت رضاشاه که صدور شناسنامه و انتخاب نام خانوادگی الزامی شده بود، خانواده های زیادی از قراپاپاق ، نام خانوادگی بوزچلّو را برگزیدند. جمعیت آنان در آغاز ورود به سلدوز قریب 200 ، 2 خانوار و مرکب از هشت تیره به نامهای سارال ، ترکاون ، شمس الدین لو، چاخرلو، جان احمدلو، قزاق ، اولاشلو و عربلو بود که اغلب یکجانشین شدند و به زراعت و دامداری پرداختند (رضوی ، ص 21، 151ـ152). جمعیت قراپاپاق در دهة سوم قرن چهاردهم حدود پنجهزار خانوار بود (اوبن ، ص 109). این طایفه از هنگام ورود به سلدوز تا سالهای پایانی سلطنت قاجاریه ، از نیروهای اجتماعی مؤثر در غرب آذربایجان به شمار می آمد و در تعدادی از نبردهای محلی و جنگهای دولت با دشمنان خارجی شرکت داشتند (سپهر، ج 3، ص 258، 261؛ افشار محمودلو، ص 382، 388، 504 ـ 505، 516). در انقلاب مشروطیت ، قراپاپاقها نقشی نداشتند؛ اما در سالهای پس از آن ، سرزمینشان آسیب فراوان دید و به ویرانه ای تبدیل شد. با استقرار صلح و آرامش ، قراپاپاقها دوباره به سلدوز بازگشتند و آنجا را آباد کردند (رضوی ، ص 126 به بعد، 142 به بعد). در دورة سلطنت رضاشاه سازمان اداری خوانین قراپاپاق در سلدوز برچیده شد، گرچه نفوذ آنان همچنان برقرار ماند (همان ، ص 219). پس از تشکیل دولت فرقة دموکرات آذربایجان و جمهوری خودمختار مهاباد، ناحیة سلدوز به جمهوری مهاباد تعلق گرفت ؛ نقی خان بوزچلّو، پسر رضا قلیخان رشیدالسلطنه ، همراه شوهر خواهر خود، محمدتقی خان جان احمدلو، عضو حزب دموکرات شدند و ادارة امور ارومیه را نیز به عهده گرفتند (رضوی ، همانجا؛ ایگلتون ، ص 42ـ43). از سرنوشت نقی خان پس از فروپاشی فرقة دموکرات اطلاعی در دست نیست . از این زمان تا بهار 1358 که درگیریهای خونینی در نقده رخ داد، نامی از قراپاپاق در منابع نیامده است (رضوی ، ص 226). گروههایی از طایفة قراپاپاق به هنگام استقرار در سلدوز، به چادرنشینی و گله داری پرداختند. از تعداد اولیة آنان اطلاعی در دست نیست ، اما طبق آمار سرشماری 1366 ش ، جمعیت چادرنشین آنان 541 تن و 71 خانوار بود (مرکز آمار ایران ، 1369ش ، ص 13، 18).

منابع : اسکندر منشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، چاپ اسماعیل برادران شاهرودی ، تهران 1364ش ؛ محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، مرآة البلدان ، چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث ، تهران 1367ـ 1368ش ؛ عبدالرشیدبن محمد شفیع افشار محمودلو، تاریخ افشار ، چاپ محمود رامیان و پرویز شهریار افشار، ] ارومیه [ 1346 ش ؛ اوژن اوبن ، ایران امروز 1906ـ1907: ایران و بین النهرین ، ترجمة علی اصغر سعیدی ، تهران 1362 ش ؛ ویلیام ایگلتون ، جمهوری 1946 کردستان ، ترجمة محمد صمدی ، مهاباد 1360 ش ؛ عباسقلی آقا باکیخانف ، گلستان ارم ، چاپ عبدالکریم علیزاده ... ] و دیگران [ ، باکو 1970؛ تاریخ قزلباشان ، چاپ میرهاشم محدث ، تهران 1361 ش ؛ جهانگشای خاقان ( تاریخ شاه اسماعیل )، چاپ الله دتّا مضطر، اسلام آباد 1364 ش ؛ حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی ، تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی ، چاپ احسان اشراقی ، تهران 1364 ش ؛ محمد معصوم خواجگی اصفهانی ، خلاصة السیر: تاریخ روزگار شاه صفی صفوی ، تهران 1368 ش ؛ دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران 1345ـ1374 ش ؛ دفتر فرامین القاب و عطایا ( دورة مظفرالدین شاه قاجار )، مجموعة شخصی مجید تفرشی ؛ مهدی رضوی ، ایل قاراپاپاق ، تهران 1370 ش ؛ سازمان برنامه و

بودجه استان مرکزی . معاونت آمار و اطلاعات ، آمار جمعیت و خانوار آبادیهای دارای سکنة استان مرکزی در سرشماریهای 45 تا 75 ، اراک 1376ش ؛ محمدتقی سپهر، ناسخ التواریخ ، چاپ جهانگیر قائم مقامی ، تهران 1337 ش ؛ مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچندة ایران 1366: نتایج تفصیلی استان آذربایجان غربی ، تهران 1369 ش ؛ همو، مساحت تقریبی شهرستان ، بخش و دهستانهای کشور، بر اساس قانون تقسیمات کشوری در مهرماه 1365 ، تهارن 1366ش ؛ عبدالرزاق بن نجفقلی مفتون دنبلی ، مآثر سلطانیه : تاریخ جنگهای ایران و روس ، چاپ غلامحسین صدری افشار، ] چاپ افست تهران [ 1351 ش ؛ جلال الدین محمد منجم یزدی ، تاریخ عباسی ، یا، روزنامة ملاجلال ، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران 1366 ش ؛ میرزا سمیعا، تذکرة الملوک ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1368 ش ؛ ناصرالدین قاجار، شاه ایران ، سفرنامة عراق عجم : ( بلاد مرکزی ایران )، تهران 1362 ش ؛ علی نقی نصیری ، القاب و مواجب دورة سلاطین صفوی ، چاپ یوسف

رحیم لو، مشهد 1372 ش ؛ رضا وکیلی طباطبائی تبریزی ، «تاریخ عراق (اراک )»، چاپ منوچهر ستوده ، فرهنگ ایران زمین ، ج 14، تهران 1345ـ1346 ش .

/ علی پورصفر قصابی نژاد /

 

منبع : منبع : بنیاد دایرة المعارف اسلامی

اقتباس از سایت اینترنتی : http://www.torghabehonline.com/news/detail.asp?id=7310

 


Mohammad Komijani

همشهریانم لطفاً به پسوند بزچلویی خویش افتخار کنید

بوزچلّو (بزچلّو)
بوزچلّو (بزچلّو) ، از طوایف ترک زبان و شیعه مذهبِ عراقِ عجم که گروههایی از آنان از قرن یازدهم به نواحی آذربایجان انتقال یافته اند.

 

 



1) بوزچلّوهای عراق عجم . این طایفه در ناحیه ای به همین نام ، واقع در اراک کنونی ساکن بوده اند. در جهانگشای خاقان (ص 380) تألیف نیمة قرن دهم ، در شرح وقایع 916، از برخی بزرگان بوزچلّو نام برده شده است . در این سال ، عزیزآقا بوزچلّو معروف به آدی بهادر، که در جنگ صفویان با شیبک خان در مرو شرکت داشت ، پس از کشته شدن شیبک ، سر او را برای شاه اسماعیل اول آورد (نیز رجوع کنید به اسکندر منشی ، ج 1، ص 33). در اوایل قرن بعد، در 1006، سلطان علی بیگ یوزباشی بوزچلّو از جملة فرماندهان سپاه شاه عباس در جنگ با ملک جهانگیر حاکم کجور بود (منجم یزدی ، ص 160ـ161)، اما با اینهمه ، در تاریخ قزلباشان (ص 24) تألیف سالهای نخستین قرن یازدهم ، تنها به ذکر نام بوزچلّو، آن هم در کنار عنوان «بیات »، بسنده شده و در ذیل آن عنوان ، فقط دربارة بیاتها توضیحاتی آمده است .

با وجود انتقال اجباری گروههایی از بوزچلّو به مناطق شمال غربی ایران (رجوع کنید به دنبالة مقاله ) دسته های باقی مانده همچنان رقم معتنابهی را تشکیل می داده اند، چنانکه نام ناحیة بزچلّو ـ که از این پس غالباً به همین صورت ضبط شده ـ در اوایل قرن دوازدهم ، در کنار هشت ناحیة دیگر عراق عجم از قبیل آشتیان ، فراهان و کزّاز آمده است (سپهر، ج 1، ص 68). در قرن بعد، در ضمن حوادث تاریخی دورة محمدشاه (1250ـ 1264) و ناصرالدین شاه قاجار (1264ـ1314) نام بزرگان بزچلّوهای عراق عجم نیز به چشم می خورد؛ از آن جمله اند عباسقلی خان سرهنگ فرمانده فوج بزچلّو در جنگهای هرات ، و محمدخان سرتیپ فرمانده فوج بزچلّو، که در 1296 بالغ بر هشتصد عضو داشت (همان ، ج 1، ص 730، ج 3، ص 284ـ285؛ ناصرالدین قاجار، ص 111؛ اعتمادالسلطنه ، ج 4، ص 2383). پس از محمدخان ، پسرش ملقب به عاصم السلطنه ، در 1315 جانشین او شد ( دفتر فرامین القاب و عطایا ، ج 1، ص 532). بر پایة گزارش وکیلی طباطبائی تبریزی (ص 388ـ 390) که در 1334 به عراق عجم سفر کرده بود، بلوک بزچلّو واقع در غرب این سرزمین و مجاور همدان ، شامل 81 پارچه آبادی می شده و از بلوک وَفس که در جانب شمال آن قرار داشته ، بزرگتر بوده است . پس از تقسیمات جدید کشوری ، بزچلّو تا 1365ش با مساحت 725 کیلومترمربع ، یکی از سه دهستان تابع بخش وفس از استان مرکزی بوده و در حدود دهة چهل ، 44 آبادی داشته است ؛ و مردم آن ، علاوه بر کشاورزی و دامداری ، به قالیبافی نیز مشغول بوده اند (مرکز آمار ایران ، 1366ش ، ص 111؛ دایرة المعارف فارسی ، ذیل «بزچلّو»). اما از 1366ش این دهستان به دو دهستان با نامهای خِنِجین و اسفندان تقسیم شده ، و نام بزچلّو از تقسیمات بخشداری وفس بکلی حذف گردید. جمعیت این دو دهستان در 1375ش مجموعاً 21797 تن بوده است (سازمان برنامه و بودجه استان مرکزی ، ص 22، 24).

2) بوزچلّوهای کوچیده به آذربایجان . در اوایل قرن یازدهم ، شاه عباس گروههایی از این طایفه را به نواحی میان تفلیس و آقستاقا و سرحد گرجستان انتقال داد (باکیخانف ، ص 173؛ اوبن ، ص 108). اینان بتدریج ، در برخی نواحی همجوار همچون ایروان پراکنده شدند. از همین رو این نواحی بعدها بوزچلّو نام گرفت . عیسی خان ، سلطان بوزچلّو در 1048 حاکم طایفة بوزچلّو و مناطق لوری و پنبک و آقچه قلعه بود (حسینی استرآبادی ، ص 258؛ خواجگی اصفهانی ، ص 279). این حکومت در سازمان اداری صفویه تابع بیگلربیگی قراباغ بود (نصیری ، ص 80؛ میرزا سمیعا، ص 77). در زمان فتحعلی شاه (1212ـ 1250)، رئیس این طایفه ، نقی بیگ یا نقی خان بوزچلّو بود که عباس میرزا را در جنگ با روسها همراهی کرد و دلاوریهای بسیاری از خود نشان داد (مفتون دنبلی ، ص 219ـ 220؛ سپهر، ج 1، ص 110، 194، 217). این گروه از طوایف بوزچلّو ظاهراً پیش از اتمام جنگهای دوم ایران و روسیه و انعقاد قرارداد ترکمن چای ، از حدود ایروان به آناطولی وارد شدند و پس از چندی به ایران آمدند و به دستور عباس میرزا، در ناحیة بزرگ و آباد سُلدوز که امروزه از توابع شهرستان نقده است ، استقرار یافتند. این طایفه در جریان مهاجرت ، تغییر نام یافت و به قراپاپاق یا قراپاپاخ مشهور شد. این نام را ظاهراً مردم بومی مناطقی که بوزچلّوها از آن نقاط عبور می کردند، به سبب کلاههای سیاه مردان بوزچلّو، به آنان اطلاق کردند (اوبن ، ص 108ـ 109؛ رضوی ، ص 20ـ23). با اینهمه نام بوزچلّو از رواج نیفتاد، چنانکه در سلطنت رضاشاه که صدور شناسنامه و انتخاب نام خانوادگی الزامی شده بود، خانواده های زیادی از قراپاپاق ، نام خانوادگی بوزچلّو را برگزیدند. جمعیت آنان در آغاز ورود به سلدوز قریب 200 ، 2 خانوار و مرکب از هشت تیره به نامهای سارال ، ترکاون ، شمس الدین لو، چاخرلو، جان احمدلو، قزاق ، اولاشلو و عربلو بود که اغلب یکجانشین شدند و به زراعت و دامداری پرداختند (رضوی ، ص 21، 151ـ152). جمعیت قراپاپاق در دهة سوم قرن چهاردهم حدود پنجهزار خانوار بود (اوبن ، ص 109). این طایفه از هنگام ورود به سلدوز تا سالهای پایانی سلطنت قاجاریه ، از نیروهای اجتماعی مؤثر در غرب آذربایجان به شمار می آمد و در تعدادی از نبردهای محلی و جنگهای دولت با دشمنان خارجی شرکت داشتند (سپهر، ج 3، ص 258، 261؛ افشار محمودلو، ص 382، 388، 504 ـ 505، 516). در انقلاب مشروطیت ، قراپاپاقها نقشی نداشتند؛ اما در سالهای پس از آن ، سرزمینشان آسیب فراوان دید و به ویرانه ای تبدیل شد. با استقرار صلح و آرامش ، قراپاپاقها دوباره به سلدوز بازگشتند و آنجا را آباد کردند (رضوی ، ص 126 به بعد، 142 به بعد). در دورة سلطنت رضاشاه سازمان اداری خوانین قراپاپاق در سلدوز برچیده شد، گرچه نفوذ آنان همچنان برقرار ماند (همان ، ص 219). پس از تشکیل دولت فرقة دموکرات آذربایجان و جمهوری خودمختار مهاباد، ناحیة سلدوز به جمهوری مهاباد تعلق گرفت ؛ نقی خان بوزچلّو، پسر رضا قلیخان رشیدالسلطنه ، همراه شوهر خواهر خود، محمدتقی خان جان احمدلو، عضو حزب دموکرات شدند و ادارة امور ارومیه را نیز به عهده گرفتند (رضوی ، همانجا؛ ایگلتون ، ص 42ـ43). از سرنوشت نقی خان پس از فروپاشی فرقة دموکرات اطلاعی در دست نیست . از این زمان تا بهار 1358 که درگیریهای خونینی در نقده رخ داد، نامی از قراپاپاق در منابع نیامده است (رضوی ، ص 226). گروههایی از طایفة قراپاپاق به هنگام استقرار در سلدوز، به چادرنشینی و گله داری پرداختند. از تعداد اولیة آنان اطلاعی در دست نیست ، اما طبق آمار سرشماری 1366 ش ، جمعیت چادرنشین آنان 541 تن و 71 خانوار بود (مرکز آمار ایران ، 1369ش ، ص 13، 18).

منابع : اسکندر منشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، چاپ اسماعیل برادران شاهرودی ، تهران 1364ش ؛ محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، مرآة البلدان ، چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث ، تهران 1367ـ 1368ش ؛ عبدالرشیدبن محمد شفیع افشار محمودلو، تاریخ افشار ، چاپ محمود رامیان و پرویز شهریار افشار، ] ارومیه [ 1346 ش ؛ اوژن اوبن ، ایران امروز 1906ـ1907: ایران و بین النهرین ، ترجمة علی اصغر سعیدی ، تهران 1362 ش ؛ ویلیام ایگلتون ، جمهوری 1946 کردستان ، ترجمة محمد صمدی ، مهاباد 1360 ش ؛ عباسقلی آقا باکیخانف ، گلستان ارم ، چاپ عبدالکریم علیزاده ... ] و دیگران [ ، باکو 1970؛ تاریخ قزلباشان ، چاپ میرهاشم محدث ، تهران 1361 ش ؛ جهانگشای خاقان ( تاریخ شاه اسماعیل )، چاپ الله دتّا مضطر، اسلام آباد 1364 ش ؛ حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی ، تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی ، چاپ احسان اشراقی ، تهران 1364 ش ؛ محمد معصوم خواجگی اصفهانی ، خلاصة السیر: تاریخ روزگار شاه صفی صفوی ، تهران 1368 ش ؛ دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران 1345ـ1374 ش ؛ دفتر فرامین القاب و عطایا ( دورة مظفرالدین شاه قاجار )، مجموعة شخصی مجید تفرشی ؛ مهدی رضوی ، ایل قاراپاپاق ، تهران 1370 ش ؛ سازمان برنامه و

بودجه استان مرکزی . معاونت آمار و اطلاعات ، آمار جمعیت و خانوار آبادیهای دارای سکنة استان مرکزی در سرشماریهای 45 تا 75 ، اراک 1376ش ؛ محمدتقی سپهر، ناسخ التواریخ ، چاپ جهانگیر قائم مقامی ، تهران 1337 ش ؛ مرکز آمار ایران ، سرشماری اجتماعی ـ اقتصادی عشایر کوچندة ایران 1366: نتایج تفصیلی استان آذربایجان غربی ، تهران 1369 ش ؛ همو، مساحت تقریبی شهرستان ، بخش و دهستانهای کشور، بر اساس قانون تقسیمات کشوری در مهرماه 1365 ، تهارن 1366ش ؛ عبدالرزاق بن نجفقلی مفتون دنبلی ، مآثر سلطانیه : تاریخ جنگهای ایران و روس ، چاپ غلامحسین صدری افشار، ] چاپ افست تهران [ 1351 ش ؛ جلال الدین محمد منجم یزدی ، تاریخ عباسی ، یا، روزنامة ملاجلال ، چاپ سیف الله وحیدنیا، تهران 1366 ش ؛ میرزا سمیعا، تذکرة الملوک ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1368 ش ؛ ناصرالدین قاجار، شاه ایران ، سفرنامة عراق عجم : ( بلاد مرکزی ایران )، تهران 1362 ش ؛ علی نقی نصیری ، القاب و مواجب دورة سلاطین صفوی ، چاپ یوسف

رحیم لو، مشهد 1372 ش ؛ رضا وکیلی طباطبائی تبریزی ، «تاریخ عراق (اراک )»، چاپ منوچهر ستوده ، فرهنگ ایران زمین ، ج 14، تهران 1345ـ1346 ش .

/ علی پورصفر قصابی نژاد /

 

منبع : منبع : بنیاد دایرة المعارف اسلامی

اقتباس از سایت اینترنتی : http://www.torghabehonline.com/news/detail.asp?id=7310

 


Mohammad Komijani

تاریخچه ایل برچلو

مطالبی که در زیر می آید ترجمه ایست از بخشی از اطلاعات سایت فرش ایرانی که مربوط به قالی برچلو بوده است :

Persian Rugs: Guide to Borchelu Rugs and Carpets 

من از خیلی قبل مجذوب قالی های برچلو شده بودم, بخشی بخاطر اهمیت قوم نگاری آنها بود 

 ولی جدای از اینها من آن قالی ها را جذاب یافتم  و در عین حال  تردید دارم که آن منطقه خیلی دور از بازار باشد اما اغلب آنها بدرستی شناخته نشده اند

من دیده ام که  قالی های برچلو را به هر اسمی از قالی همدان , بیجار و غیره نامیده اند.  

عمو جیمی کشیشیان را بیاد می آورم  که میگفت  بیش از یک دوجین افراد در این مملکت وجود ندارد که بتوانند برای قالی ها تگ بنویسند و بقیه شان فقط میتوانند تگ را بخوانند .

هرگاه که من به تگ یک قالی نگاه میکنم , احساس گناه و سرزنش وجدان میکنم .

بالاخره با استفاده از کتاب پ آر جی فورد – بنام طراحی فرش مشرقی – من این قالی را بعنوان برچلو شناسایی کردم.

وقتی که من نام برچلو را می شنوم , به یک برچلوی قزاق فکر میکنم. اما مردمانی وجود دارند که برچلو نامیده میشوند

برخی از آن افراد در کاکاسوس (کوههای کاکاسوس در شمال کشور آذربایجان و درست در خط مرزی آذربایجان و روسیه قرار دارند.

دامنه های آن  کوهها از جنگل پوشیده شده اند، ) بودند 

 بعضی از آن افراد نیز نزدیک همدان زندگی می کنند . قالی های برچلو فرش با کیفیتی است که با پشم ضخیمی پوشیده است و با قالی فراقان (فراهان ؟)  و ساروق اشتراکات زیادی دارد.

فورد ذکر کرده است که برچلو ها اصالتاً مغول بودند و این مطلب حس کنجکاوی مرا برانگیخت که اگر آنها مغول هستند من بایستی بتوانم آنها را از زمان مغول ها که بخوبی مستند شده اند شناسایی وردیابی کنم ,و اینها مطالبی است که من یافته ام :

برچلوها برای قرن های زیادی در مناطق گرجستان , آذربایجان و ارمنستان با یکدیگر زندگی کرده اند. بعداً وقتی که آن مناطق بوسیله تزار روسیه تسخیر شد برچلوها به طرف جنوب مهاجرت کردند.

هنگامیکه برچلوها به سمت جنوب حرکت کردند , ارمنی ها بسمت شمال رفتند .

قالی های قرمز بافت برچلو که ما از آن نواحی میدانیم , در اصل قالی های ارمنی هستند و این نتیجه حرکت و جابجایی ارمنی ها به روستاهای برچلوها بود.

و اما درباره اصالت برچلوها :

در حوالی سال های  1179 میلادی ( 557 هجری شمسی ) مرد جوانی که در حال رشد بود , کینگیز قاهان (قنگیز خان) بود که بوسیله پسر رئیس قبیله آرلات مورد مساعدت قرار گرفت و یاری شد

 

آن مرد جوان بورجو نام داشت , و بمرور  به یکی از رزمندگان بزرگ کینگیز قاهان (قنگیز خان) تبدیل گردید.

در رباعی 205 " یوان چا او پی شیح " که بعد ها در مورد زندگی کینگیز قاهان (قنگیز خان) ضبط شده

است  , گفته : بگذارید بورجو برده هزار(10000 نفر ) از (مردمان و جمعیت ) دست راستی هایی که

(منطقه ) آلتایی را مانند یک بالش در آغوش گرفت (اند) حکومت کند . به بیانی دیگر قاهان یک .... مانند کلید

اصلی داد .

من مطمئنا زبانشناس نیستم اما بورچلو را به بورجو لو یا مردمان وابسته به بورجو ترجمه کرده ام. واژه لو از

بورچلو از یک ریشه منشاء میگیرند مانند اولوس مغولی که به معنای سرزمین , حیوانات و مردمان میباشد ,

که بوسیله ایل یا گروههای قبیله ای کنترل میشوند .

این مردمان بمرور بورچلو نامیده شدند یا مردمان بورجو . بعد از سالیان بورجولو به بورچلو تغییر یافت .

بنابراین اگر فورد صحیح گفته باشد و من او را باور دارم که بورچلوها مغول هستند آنها بایستی از فرزندان و

نسل بورجو از گروه ترکان و مغولان مشتق شده باشند .

ترجمه : محمد کمیجانی (جاویدراد )

نظریه صاحب وبلاگ (محمد کمیجانی) :

من البته نظرات نویسنده این مطلب را در بخش ارتباط برچلو ها به بورجو و مغول صحیح میدانم و حتی آن

بخش که در مناطق گرجستان و آذربایجان و ارمنستان زندگی کرده اند را نیز قبول دارم و در تاریخ کمیجان

نیز به همه این نکات اشاره کرده ام ولی آنچه را نویسنده محترم مطلب ناگفته گذاشته است این نکته است که

مردمان برچلو که اصالت مغولی داشتند پس از هجوم مغول ها به ایران وارد شده ودر منطقه شمالغربی اراک

ساکن شدند و سپس گروهی از آنان از مناطق مرکزی و کمیجان به مناطق شمالی کوچانده شده بودند و سپس

در جریان حمله تزار روس آن مناطق را تخلیه کردند . اگرچه بنا به روایت محققین آذربایجان بسیاری از

برچلو ها هنوز هم در همان مناطق بویژه در منطوقه بورچالی زندگی می کنند . 

در پایان از دوست عزیزم آقای قاسم عیسی آبادی سپاسگزارم که توجه مرا بار دیگر به سایت قالی های برچلو

انداخت تا این مطالب را ترجمه کرده و باستحضار علاقمندان برسانم .

 

 

 


Mohammad Komijani

زمانبندی وقایع تاریخی

با ملاحظه جدول زیر میتوان به بخشی از جدول زمانی تاریخی کمیجان و بزچلو پی برد . این جدول میتواند در جریان تحقیقات به دوستان محقق کمک نماید :

کرنولوژی تاریخی کمیجان

ردیف

تاریخ  واقعه

شرح واقعه

افراد مشهور در واقعه

هجری قمری

هجری شمسی

1

862

820

ریاست مرتضی خان بر ایل های برچلو و بزچلو

مرتضی خان

2

916

875

پیروزی شاه اسماعیل بر شیبک خان

آدوربادور

3

1012

970

کوچاندن ایل های برچلو وبزچلو به مرز گرجستان و تفلیس

شاه عباس

4

1016

974

محاصرة قلعة شماخی از سوی شاه عباس

 

5

1021

979

بخشیدن مالیات دام ها از سوی شاه عباس

چوپان بگی

6

1029

988

فتح بغداد و موصل بوسیلة شاه عباس

قاسم خان افشار

7

1030

989

کوچاندن عده ای از موصلی ها به ولایت درگزین و وفس

سنی های موصل

8

1037

995

انتخاب ولیعهد و مرگ شاه عباس

سام میرزا شاه صفی

9

1048

1006

شکست شاه صفی و الحاق بغداد به خاک عثمانی

 

10

1052

1010

مرگ شاه صفی در شهر کاشان

شاه عباس دوم

11

1059

1017

بازپس گیری قندهار از چنگ پادشاه مغولی هند

شاه عباس دوم

12

1077

1035

آغاز سراشیبی زوال صفویه ، قحط و بلا و شیوع طاعون

شاه سلیمان

13

1077

1036

درگذشت شاه عباس دوم در خسروآباد دامغان

شاه سلیمان

14

1105

1064

درگذشت شاه  سلیمان

شاه سلطانحسین

15

1110

1069

افزایش تشریفات و تجملات و وضع انواع مالیات

عیسای خاسان جلالیان

16

1134

1092

تقسیم کشور بین افغان ها و عثمانی ها

 

17

1134

1092

تسلیم تاج شاهی به محمود افغان در فرح آباد

 

18

1135

1093

کشته شدن سلطانحسین بدست افغانها

 

19

1135

1094

واگذاری حکومت عراق عجم به آل عثمان

 

20

1135

1094

لشگرکشی والی بغداد به اراک و حومه

احمدپاشا عثمانی

21

1136

1095

حملة لشگرعثمانی به کمیجان و وفس

خانی پاشا

22

1158

1116

مشارکت رزمندگان ایل برچلو در حملة نادر به روم

 

23

1158

1117

عزیمت نادرشاه از مسیرهمدان کمیجان فراهان به اصفهان

 

24

1273

1232

جنگ محمره ( خرمشهر) و اعزام نیرو از برچلو و فراهان

یاور فراهانی

25

1288

1247

سال قحطی اول ( قحطی بزرگ )

 

26

1296

1254

مشارکت رزمندگان فوج برچلو در آموزش نظام جدید

قائم مقام فراهانی

27

1309

1267

اعزام نیروی  فوج  بزچلوبه عربستان ( خوزستان)

سرتیپ محمد خان

28

1309

1267

سفر ناصرالدین شاه به عراق عجم و فراهان و ساروق وآمره

محمدخان فوج بزچلو

29

1310

1268

سال شیوع بیماری وبا

محمدحسین انصاری

30

1313

1271

ترور و مرگ ناصرالدین شاه

میرزارضای کرمانی

31

1321

1279

شکست در جنگ قفقاز و مهاجرت بادکوبه ای ها به فراهان

سید بادکوبه ای

32

1322

1280

سال شیوع بیماری وبا

آقا ضیاء

33

1336

1294

قحطی و گرانی دوم همزمان با جنگ اول جهانی

 

34

1341

1299

کودتای سوم اسفند

 

35

1346

1304

تصویب قانون سجل احوال و صدور شناسنامه

 

36

1349

1307

متحدالشکل کردن لباس و کلاه پهلوی

رجب قاشقا

37

1355

1313

تأسیس اولین مدرسه کمیجان

 

38

1355

1313

تصویب بخشداری کمیجان

 

39

1358

1316

تأسیس بخشداری کمیجان

 

40

1362

1320

اشغال مناطق برچلو بوسیلة انگلیسی ها

 

41

1364

1322

آمدن گلباغی ها

 

42

1369

1327

ممنوعیت فعالیت حزب توده

پزشگی

43

1372

1330

تفکیک زمینهای برچلو و الوار ملایر

بهادری

44

1379

1332

کودتای بیست و هشتم مرداد 1332

مصدق

45

1382

1340

احداث ساختمان بخشداری کمیجان

 

46

1382

1340

حفر اولین چاه عمیق جلیل آباد

عباس خان

47

1383

1341

ترور حسنعلی منصور

محمد بخارائی

48

1384

1342

اصلاحات ارضی  و اعتراض امام خمینی

 

49

1385

1343

تأسیس برق کمیجان

ابراهیم سلطانی

50

1390

1348

تأسیس نمایندگی آموزش و پرورش

پزشگی

51

1399

1357

پیروزی انقلاب اسلامی ایران

فضلعلی معلم شهید

52

1401

1359

تأسیس آبرسانی و لوله کشی

غلامعباس فخار  - مسیب جاوید

53

1403

1361

تأسیس شهرداری کمیجان

خازن

 


Mohammad Komijani

منابع و ماخذ

برای انجام تحقیقات تاریخی و فرهنگی و جغرافیای کمیجان بنده از منابع و کتابها و مستنداتی استفاده کرده بودم که قبلاٌ لیست آنها را به عرض خوانندگان و علاقمندان رسانیده بودم .

اخیراٌ یکی از دوستان بنام خانم بزچلوئی که گویا در رابطه با سوابق تاریخی و فرهنگی قوم بزچلو تحقیقاتی را در دست انجام دارد و بعنوان تز پایان نامه کارشناسی ارشد رشته تاریخ ارائه خواهد نمود به من متذکر شد که گویا در جایی منابع و ماخذ مورد استفاده مرا پیدا نکرده اند لذا بار دیگر لیست تعدادی از کتابها و مستندات مورد استفاده را جهت استحضار عزیزان و علاقمندان اعلام میکنم .

منابع و ماخذ مورد استفاده در تحقیقات تاریخی کمیجان 
ردیف نام کتاب  نام مؤلف نام مترجم نام ناشر سال چاپ
2 اطلس نقشه های تاریخی ایران کارتوگرافی سحاب   سحاب 1355
3 امپراطوری صحرانوردان رنه گروسه عبدالحسین میکده علمی فرهنگی 1365
4 ایران  و ترکان در روزگار ساسانیان عنایت الله رضا   علمی فرهنگی 1365
5 ایران باستان حسن پیرنیا   ابن سینا 1341
6 ایرانیان ترکمن  دکتر اصغرعسگری خانقاه دکتر محمد شریف کمالی ااساطیر  
7 پایگاه جغرافیای شهری در ایران دکتر مصطفی مؤمنی   فرهنگستان علوم 1377
8 پویش انسان در جغرافیا مجتبی رضوانی گیل کلایی   امیرکبیر 1377
9 تاریخ ایران احسان یارشاطر حسن انوشه امیرکبیر 1377
10 تاریخ بیهقی ابوالفضل بیهقی سعید نفیسی سنائی  
11 تاریخ جهانگشای عطاملک جوینی محمد قزوینی بامداد  
12 تاریخ حبیب السیر خواندمیر دبیرسیاقی خیام 1362
13 تاریخ طبری محمدبن جریر طبری ابوالقاسم پاینده بنیاد فرهنگ ایران 1354
14 تاریخ ماد دیاکونف کریم کشاورز پیام 1357
15 تاریخ مردم ایران زرین کوب   امیرکبیر 1377
16 تجارب الامم ابوعلی مسکویه رازی ابوالقاسم امامی سروش 1369
17 تعیین مکان برای یک مرکز سیاسی  زهرا پیشگاهی فرد پایان نامه  دکترا دانشگاه آزاد اسلامی 1371
18 جامع التواریخ در تاریخ مغول رشیدالدین فضل الله بهمن کریمی اقبال 1362
19 جغرافیای  سرزمین خلافت شرقی لسترنج      
20 سفرنامه سدیدالسلطنه سدیدالسلطنه احمد اقتداری بهنشر 1362
21 سفرنامه عراق عجم ناصرالدین شاه       
22 شناسائی منابع و مأخذ تاریخ ایران عزت الله بیات   امیرکبیر 1377
23 طبقات الامم قاضی اندلسی سید جلال الدین تهرانی ضمیمه گاهنامه 1310
24 عالم آرای نادری  محمدکاظم مروی وزیرمرد دکتر احمد امین ریاحی     
25 فرهنگ جغرافیایی ایران ( آبادیها )      سازمان جغرافیایی 1329
26 فهرست انتشارات     امیرکبیر 1377
27 کلیات عراقی سعید نفیسی   سنائی 1338
28 کمیجان گوهری ناشناخته  مهدی عربی پایان نامه لیسانس دانشگاه تربیت معلم 1373
29 گزارش وضع موجود کمیجان  غلامرضا میوه    استانداری اراک 1375
30 مادرشهر اراک و شهرهای پیرامونی  مهدی عربی پایان نامه  فوق لیسانس  دانشگاه شهید بهشتی 1376
32 راهنمای جهانگردی استان مرکزی حسن زنده دل    نشر ایرانگردان  
34 مرزهای ایران و توران حسین شهیدی مازندرانی   بلخ 1376
36 معجم البلدان یاقوت حموی   بیروت 1979
37 مقالات دربارة زبان ترکی و آذری  احمد کسروی      
38 مقدمة ابن خلدون ابن خلدون محمدیروین گنابادی بنگاه ترجمه و نشر 1352
39 نامداران اراک محمدرضا محتاط      
40 نشریه پیام سولدوز     شماره های یک و دو    
42 نقشه جغرافیایی شاهنامه فردوسی حسین شهیدی مازندرانی سحاب بنیاد نیشابور 1371
43 تاریخ و فرهنگ ایل قاراپاپاخ  عیسی یگانه      

 


Mohammad Komijani

یادی دوباره

عزیزانم میدونند که من مدتهاست از اینجا رفتم و جای دیگری و در وبلاگ دیرگی قلم میزنم

امروز هوس کردم و به این وبلاگ سری زدم تا اگر دوستانیس یادداشتی چیزی داده اند پاسحگو باشم .

از اظهار لطف همگی ممنونم . علی سجادی - لیدای گلی - ... و بقیه عزیزان

Kiş-Kiş

Qaçın gedin öz qapınızda daş-daş oynayın!
Birden bir daş deyer bizim şişemizi sındırar.
Bura da’va yeri deyil.
Har kas dostluq va yoldaşlıq istayir burada oynasın!
Amma düşmanliyi va da’vanızı öz qapınıza aparın.
Hamınız sağ olun...

کیش کیش

ندن بیزیم قاپوموزدا داش داش اوینوروز ؟

(چرا در برابر خانه ما سنگ بازی میکنید ؟ )

قاچ چی گیدی اوز قاپی زدا داش داش اوینایون

(بدوید و بروید دم در خانه خودتان سنگ پرتاب بکنید )

بیردن بیر داش دگر بیزیم شوشه میز سینر

(یکباره سنگی به شیشه ما میخورد و آنرا می شکند)

بورا داوا یره دگیل قارداش لار

(اینجا جای دعوا مرافعه نیست برادران )

هرکس دوست لیک و قارداش لیک ایستیره

(هرکس دوستی و برادری را طالب است)

بوردا قالسون اویناسین

(اینجا بماند و بازی کند )

آمما دوشمن لیگی و داعوالاریزه اوز قاپوزا آپارون

(اما دشمنی و دعوا مرافعه را به محله خودتان ببرید)

هاموز ساغ اولون

(همگی سلامت باشید)

 


Mohammad Komijani

گزارش عملکرد

با سلام

یازده و نیم ماه از سفر پر برکت رئیس جمهور و هیات همراهش به کمیجان می گذرد

جا دارد که یکی از مسئولین بلند پایه شهرستان و بویژه جناب فرماندار گزارشی از محصولات ببار

نشسته آن سفر مبارک به حضور مردم بدهند تا همگان بدانند و آگاه شوند که چه نهالی از آن

سفر ببار نشسته است ؟

من چشم براه چنان گزارشی هستم .


Mohammad Komijani

سفر رئيس جمهور به کميجان

﴿ بسم الله الرحمن الرحیم ﴾

 

بزرگترین حادثه تاریخ سیاسی کمیجان

حضور آقای دکتر احمدی نژاد رئیس جمهور کشور در کمیجان را شاید بتوان بزرگترین حادثه سیاسی این منطقه نامید .

اگرچه در طول تاریخ بارها و بارها امرا و بزرگان لشگری و کشوری به این منطقه پای نهاده و از آن مسیر گذر نموده اند ، اما سفر اخیر رئیس جمهور بمنظور بازدید از منطقه مذکور و آشنایی با میزان محرومیت آن برای آینده اجتماعی و اقتصادی منطقه بسیار موثر و با انگیزه خواهد بود . اگرچه مرا این شانس و فرصت دست نداد تا در زمان سفر پر برکت ایشان در کمیجان باشم ولی با نگاهی به فیلم استقبال پرشکوه ملت ، متوجه حضور پررنگ مردم قدرشناس منطقه در مراسم استقبال و استماع سخنرانی ایشان شدم .

ذیلاٌ نامه ای را که بلافاصله پس از انتخاب آقای احمدی نژاد به ریاست جمهوری برایشان نگاشته بودم ارائه کرده ام :

جناب آقای دکتر احمدی نژاد

رئیس جمهور منتخب و محترم

سلام

برای شما آرزوی موفقیت می کنم

مردم با انتخاب شما نشان دادند که به کسانی که طی دو دهه گذشته در مصدر کار بودند اعتماد چندانی ندارند و گمشده خویش را که همانا عدالت علوی است در چهره جدیدی می جویند که امروز احمدی نژاد نام گرفته است .

شما را بخدا حداقل به بخش کوچکی از محرومیت های مردم پاسخ دهید .

نمی توانم بگویم به کدامین بخش ،زیرا یکی از دیگری واجب تر است،نمی دانم از بیکاری بگویم یا از فقر از طلاق بگویم یا از مفاسدی که دامنگیر جوانان ما شده است ، از مرگ اخلاقیات بگویم یا از ... بهرحال جنابعالی و مشاورانتان بهتر از من می دانید ولی فرزندان ما را که به سن اشتغال رسیده اند دریابید و نگذارید آنان نیز به خیل مهاجران از میهن بپیوندند .

شما بهتر می فهمید برای تربیت یک جوان که فوق لیسانس گرفته چقدر هزینه پرداخته شده است . اما امروزه حتی افراد بسیار معمولی و عادی کوچه و بازار نیز در پی یافتن راهی برای مهاجرت است و من نمیدانم او دیگر چرا ؟ او که دارد کاسبی می کند چرا به مهاجرت از این کشور علاقمند است .

بیگمان بخشی از این دل بریدگیها بدلیل عدم حاکمیت عدل و انصاف بر جامعه و تاریکی افقی است که در پیش روی تمام خانواده های ایرانی گسترده شده و یا نموده اند .

این البته هیچ ربطی به انتخاب شما و تبلیغات سوء ناشی از آن ندارد ولی شما می توانید با عملکرد خود در بهسازی این افق تیره و تبدیل آن به یک منظر زیبا و دلپسند برای تمام ایرانیان مفید و موثر باشید . باشد تا رفتگان نیز به آغوش میهن باز گردند و دست و بازو و سرمایه های مادی و معنوی خویش را در راه ساختن میهن اسلامی خویش بکار بگیرند   .

بهر حال همه کارها و نواقص را نمی شود یکباره برطرف نمود ، ولی سفر دور دنیا را نیز باید با اولین گام شروع کرد .

 

جناب آقای رئیس جمهور ، زحمت کشیده و خاک کمیجان را به قدومتان منور کردید ،‌لازمست سپاس خود و همشهریانم را تقدیم جنابعالی و همکارانتان نمایم .

الحمدوالله که می بینم قدم در راه بهروزی مردم گذاشته اید .

گامهایتان استوار و راهتان پر رهرو باد .                        محمد کمیجانی

 

 


Mohammad Komijani

سلام

فقط برای عرض ادب به کسانی که به اين وبلاگ سر ميزنند آمدم تا سال نو را به آنان تبريک گفته و همگی را به ديدن وبلاگ روزنوشت من با آدرس زير بنام فرزندان کميجان دعوت کنم :

http://buyurun.persianblog.ir/

همچنين از بابت اينکه بسياری از عکس های اين وبلاگ توسط وبشات سرور عکسها از بين رفته و ديده نميشوند عذرخواهی می کنم برای ديدن عکس های کميجان در وبلاگ و سايت فتوآلبوم بدنبال آن بگرديد .

http://komijan.myphotoalbum.com

 


Mohammad Komijani

من هستم

سلام

من هنوز هستم


Mohammad Komijani